عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

425

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

تقيانوس « 1 » از آنها پرسيدم ، اولا در مسئلهء غار همان‌طور كه سابقا ذكر شد مذكور داشتند كه اين مسئله از حرفهاى واهى عاميانه است و ابدا معلوماتى ندارد و همين كه صد قدمى عقب غار رفتيم به انتها رسيد و غير از استخوان انسان و پلنگ چيزى در آن ديده نشد . ثانيا از آثار شهر هم غير از پاره آجر زياد و خورده شيشه چيزى نديديم و همين‌قدر معلوم مىشود شهر بزرگى بوده است و هروقت باران بيايد و ريگ و كباره‌ها « 2 » شسته شود بعضى مهره‌ها و جواهر مثل عقيق و فيروزه ديده مىشود ، ولى خيلى به‌طور ندرت . مثل ساير نقاط شهر خرابه [ بود ] و غير از اين امتياز و معلوماتى نداشت . به هر صورت فردا را بايد به ملاحظاتى مسئلهء احضار خودم را به طهران كشف كنم و تكليف بعضى از مباشرين كه همراهند مثل مير مراد على خان ضابط ساردويه و امير غلامرضا خان ضابط جبال بارز معلوم باشد . خلعت ضابط ساردويه 774 صبح سه‌شنبه 19 - بعد از اداى فريضه و ذكر تعقيبات و خواندن قرآن چون شب را احيا داشته بودم على الصّباح يكى دو ساعت خواب كرده قريب ظهرى مصمم رفتن مرغك شديم و مير مراد على خان ضابط ساردويه را به يك ثوب سردارى تيرمه مخلع [ كردم ] و سفارشات شفاهى و تأكيدات حضورى در نظم و ترتيب امورات راجعه به ساردويه و حسن سلوك با رعيت و پرداختن اقساط ديوانى نمودم و بعد از آن مسئلهء معهوده را به او اظهار كرديم « 3 » و روانهء مرغك شديم . راه اين منزل سه فرسخ [ است ] و خطش به شمال سير مىكند و كلّية راهش سراشيب و سنگلاخ است . به اين معنى كه نيم فرسنگى بدوا [ 419 ] رو به فراز [ مىرود ] و به گدارى مىرسد كه چندان بزرگ و صعب العبور نيست . در اواخر گدار از اطراف چشمه‌ها جارى است و آب دائمى آن به دارزين نمىرسد و هروقت سيل بيايد مصبّش رودخانهء راين و تهرود سابق الذكر است كه در ذيل روزنامهء ذهاب شرحش نگاشته شده است .

--> ( 1 ) - در حاشيه به دقيانوس اصلاح شده . ( 2 ) - « كباره » در يزد و كرمان به تكه سفال ( تيله ) گفته مىشود . ( 3 ) - اشاره است به احضار شدن خود به تهران .